
در ارتباط با پرسش باید گفت عبدالله بن مسعود میگوید که پیامبر(ص) نوشیدن نیلوبلاگ مستمر قهوهها را با عبارت «شَارِبُونَ بِالْقَهَوَات» به عنوان یکی از نشانههای آخرالزمان بیان فرمود:«پس از من گروهی میآیند که غ...
ادامه مطلب
روایتی از پیامبر خدا(ص)، درباره بطلان عمل بدعتu200fگذار چنین نقل شده است: «مَنْ عَمِلَ فِی بِدْعَةٍ خَلَّاهُ الشَّیْطَانُ وَ الْعِبَادَةَ وَ أَلْقَى عَلَیْهِ الْخُشُوعَ وَ الْبُکَاءَ»؛[1] هرکس به بدعتى عمل کند، شیطان، او را با عبادت تنها میگذارد و حالت خشوع و گریه بر او میافکند.حدیث بالا در برخی منابع شیعی، از جمله در نوادر راوندی(م 570 ق) بدون ذکر سند وجود ...
ادامه مطلب
قرآن کریم براى آنکه انسان بتواند بر هواها و خواستهu200fهاى نفسانی پیروز گردد و آنها را از قلب خود بیرون کند، میفرماید: «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»؛[1] از صبر و نماز کمک بگیرید.کلمه «استعانت» به معناى طلب کمک است، و این هنگامی صورت میگیرد که نیروى انسان به تنهایى نمیu200fتواند یک کار مهم و یا حادثهu200fاى را که پیش آمده بر وفق مصلحت خود برطرف سازد....
ادامه مطلب
در پاسخ به پرسش مطرح شده باید گفت؛ اینگونه نبوده که از ابتدای اسلام">اسلام، ارتباط زناشویی تمام زنان مسلمان با همسران کافرشان از بین برود، چنانکه در امتهای پیشین نیز مواردی مانند همسر فرعون را مشاهده میکنیم که حتی بعد از ایمانش پیوند ازدواج او با شوهر کافرش از بین نرفته است، چنانچه در طرف مقابل، پیامبرانی نیز به زندگی با زنان کافرشان ادامه داده بودند.[1]در همین راستا در آیه 78 سوره هود که حضرت لوط(ع) به کافران قومش پیشنهاد میکند که با دخترانش ازدواج کنند نیز دو تفسیر ارائه شده است:الف. مقصود از «دخترانم»، دختران خود لوط(ع) نبوده بلکه مراد او ازدواج با دختران قوم او بوده است؛ زیرا پیامبر هر قوم پدر(معنوی) آنان نیز حساب میشود.ب. دلیلی نداریم که ازدواج زن باایمان با مرد کافر در شریعت حضرت ابراه...
ادامه مطلب
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغیu200f مَرْضاتَ أَزْواجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ». سوره تحریم با داستانى که بین رسول خدا(ص) و بعضى از همسرانش رخ داده آغاز میشود، که شرح این قضیه را مفسران مختلف نقل کردهu200fاند.[1] خلاصه یکی از نقلها آن است که پیامبر اسلام (ص) برنامهریزی کرده بود، هر روزى را در حجره یکى از همسرانش سپری کند، روزى که نوبت حفصه(دختر عمر) بود به حجره او رفت، حفصه اجازه گرفت که من با پدرم کاری دارم و بروم او را ملاقات کنم، حضرت اجازه داد وی رفت. رسول خدا(ص) در آن روز نزد ماریه قبطیه بود.[2] حفصه بعد از برگشت و اطلاع از این موضوع، زبان به اعتراض گشود که امروز نوبت من بود. پیامبر فرمود: دیگر نزد او نمیروم! گفتند حضرت قسم ...
ادامه مطلب
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغیu200f مَرْضاتَ أَزْواجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ». سوره تحریم با داستانى که بین رسول خدا(ص) و بعضى از همسرانش رخ داده آغاز میشود، که شرح این قضیه را مفسران مختلف نقل کردهu200fاند.[1] خلاصه یکی از نقلها آن است که پیامبر اسلام (ص) برنامهریزی کرده بود، هر روزى را در حجره یکى از همسرانش سپری کند، روزى که نوبت حفصه(دختر عمر) بود به حجره او رفت، حفصه اجازه گرفت که من با پدرم کاری دارم و بروم او را ملاقات کنم، حضرت اجازه داد وی رفت. رسول خدا(ص) در آن روز نزد ماریه قبطیه بود.[2] حفصه بعد از برگشت و اطلاع از این موضوع، زبان به اعتراض گشود که امروز نوبت من بود. پیامبر فرمود: دیگر نزد او نمیروم! گفتند حضرت قسم ...
ادامه مطلب
1. معنای لغوی «استطاعت»استطاعت از ریشه «طوع»، به معنای وجود چیزی است که فعل(انجام کاری) به سبب آن امکانپذیر میشود و انسان به وسیله امر، استطاعت مییابد که خواستههایش را به عنوان فعل پدید آورد. با این بیان، قدرت یا برای فاعل است و یا تصور کارى است که باید انجام شود، و یا جسمى که تأثیر را میپذیرد و یا ابزاری که فعل با آن انجام میشود.در مقابل استطاعت به این معنا، «عجز» قرار د...
ادامه مطلب
در جریان طوفان نوح زمانی که آنحضرت از خداوند درخواست نمود که خدایا فرزندم از اهل من است و او را نجات ده، پاسخ شنید که او از اهل تو نیست، او عمل غیر صالح است: «قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِح».[1]چند قرائت در عبارت «عمل غیر صالح» وجود دارد:1. مشهور قراء؛ مانند ...
ادامه مطلب
خدای مهربان به آن اندازه نعمت و برکت در زمین قرار داده که تمام انسانها بتوانند در دنیا زندگی شرافتمندانهای داشته باشند، اما گروهی از مردم به هر دلیلی از جمله برداشتهای بیش از حد مترفین و قدرتمندان، اسرافها و ... نتوانستهاند به سهم خود از نعمتهای دنیا دسترسی یابند. بر اساس آنچه که در روایت ا...
ادامه مطلب
بنابر تحقیق و جستوجو در منابع حدیثی؛ چنین روایتی را نیافتیم، اما روایاتی وجود دارد که به نوعی ناظر به همین مطلب است:سماعه میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: «شما را چه میشود که پیامبر(ص) را ناخوش و اندوهگین میکنید؟» مردى گفت: ما او را ناخوش میکنیم؟! فرمود: «مگر نمیدانید که اعمال شما بر...
ادامه مطلب
هر دانشی میتواند از ابزار خاص و مناسب خود بهره گیرد؛ مثلاً معادلات ریاضی را نمیتوان با گزارشات تاریخی حل کرد، یا حقایق تاریخی را نمیتوان با قواعد ریاضی به اثبات رساند. در همین راستا «منطق فازی»،[1]روش و ابزاری است که برای علوم تجربی طراحی شده است. در علوم تجربی، تحصیل یقین (به معنای خاص فلسفی و م...
ادامه مطلب
1. آنچه در پرسش مطرح شده است، در مورد مستحبات - آن هم در برخی شرایط – میتواند صحت داشته باشد؛ یعنی زمانی که انسان حال خوشی ندارد و نمیتواند حداقل ارتباط را با خدا برقرار کند، نباید خود را به مستحباتی چون نمازهای مستحب وادار کند. پیامبر اسلام(ص) در این زمینه میفرماید: «یَا عَلِیُّ إِنَّ هَذَا الدِّینَ مَتِینٌ فَأَوْغِلْ فِیهِ بِرِفْقٍ وَ لَا تُبَغِّضْ إِلَى نَفْسِکَ عِبَادَةَ رَبِّکَ إِنَّ الْمُنْبَتَّ یَعْنِی الْمُفْرِطَ لَا ظَهْراً أَبْقَى وَ لَا أَرْضاً قَطَعَ فَاعْمَلْ عَمَلَ مَنْ یَرْجُو أَنْ یَمُوتَ هَرِماً وَ احْذَرْ حَذَرَ مَنْ یَت...
ادامه مطلب
در متون حدیثی، روایاتی وجود دارد که ناظر به این معنا است که حتی اگر فردی تظاهر بدان کند که عقیده باطلی – مانند وجود نداشتن خدا - برایش یقینی است، اما هیچگاه در اندرون خود، نمیتواند به چنین یقینی دست یابد؛ زیرا اگر چنین یقینی به وجود آید، او در ادامه مسیر باطلش معذور خواهد بود؛ چرا که او براساس علم و یقینش عمل کرده است:1. «عن أبی عبداللَّه(ع) فی قول اللَّه تعالى: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»[1] فقال: یحول بینه وبین أن یعلمu200f أنّu200f الباطلu200f حقّu200f»؛[2] امام صادق(ع) در تفسیری از این آیه شریفه که خدا میان مرد و دل او حائل و مانع میشود ، فرمودند: حائل میشود در میان او و میان آنکه باطلی را حق بداندu200f.2. «عن أبی عبداللَّه(ع) قال: «أبى اللَّه أن یعر...
ادامه مطلب
یکى از ادات حرفی که در ادبیات عرب پیرامون آن گفتگوهای فراوانی انجام شده، حرف «واو مفرده» و تنها دارای یک حرف الفباست، اما پانزده قسم و کارکرد برای آن شمردهاند. یکی از مهمترین کارکردهای آن، عطف است[1] که برای آن نیز هیجده ویژگی ذکر شده است که دیگر حروف عطف از این ویژگی برخوردار نیستند[2] و یکی از خصائص هیجدهگانه برای واو عطف، آن است که واو برای عطف امور منفصلهای میآید که سابقاً به صورت اجمال از آنان یاد شده است. بدین توضیح که ابتدا یک مقسم به صورت کلی ذکر میشود و بعد به وسیله «واو» افراد و مصادیق آن تقسیم میگردد، مانند: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَu200f».[3] در اینجا «آباء» به معنای «پدران»، واژگانی کلی است که مصادیقش بعد از آن و با استفاده از واو عطف اعل...
ادامه مطلب
همانگونه که میدانید تعالیم و آموزههای دینی به ما میگوید که جواب بدی را نباید با بدی داد.قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتیu200f هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ»؛[1] و هرگز کار نیک (از اعتقاد و کردار و گفتار) با امر بد یکسان نیست. (پس بدیهایى را که به تو میرسد) با بهترین روش دفع کن، به طورى که به ناگاه آنکه میان تو و او دشمنى است (چنان شود که) گویى دوستى گرم و خویشاوند است.سپس براى تکمیل این سخن میافزاید: با بهترین روش ممکن، بدیها را پاسخگوی: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».به وسیله حق باطل را دفع کن، و با حلم و مدارا جهل و خشونت را، و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخیز، ...
ادامه مطلب
همانگونه که میدانید تعالیم و آموزههای دینی به ما میگوید که جواب بدی را نباید با بدی داد.قرآن کریم در این باره میفرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتیu200f هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ»؛[1] و هرگز کار نیک (از اعتقاد و کردار و گفتار) با امر بد یکسان نیست. (پس بدیهایى را که به تو میرسد) با بهترین روش دفع کن، به طورى که به ناگاه آنکه میان تو و او دشمنى است (چنان شود که) گویى دوستى گرم و خویشاوند است.سپس براى تکمیل این سخن میافزاید: با بهترین روش ممکن، بدیها را پاسخگوی: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».به وسیله حق باطل را دفع کن، و با حلم و مدارا جهل و خشونت را، و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها برخیز، ...
ادامه مطلب
همانگونه که میدانید، هر انسانی فطرتاً دوستدار حق و حقیقت است؛ به مقتضای فطرت، هرگاه و در هر زمانی حقیقت را دریافت به آن علاقهمند خواهد شد. براین اساس، هر انسانی که دنبال حق و حقیقت باشد به آن دست خواهد یافت، مگر انسانهایی که از فطرت خود فاصله گرفته باشند. هرگاه حقانیت اهلبیت(ع) برای انسان آشکار شد، دوستی و محبت آنان خود بخود به دنبال آن خواهد آمد.بنابراین، اولین گام برای ارتباط و دوستی با اهلبیت(ع)، شناخت آن بزرگواران و تعالیم آموزنده آنهاست. این شناخت نیز با مطالعه زندگی و آشنایی با آموزهها و تعالیم آنان که در قالب سنت(گفتار و رفتار ائمه) از طریق منابع و متون دینی به دست ما رسیده، میسر میگردد. اگر کسی توانست آنها را خوب بشناسد، چنان شیفتۀ افکار و اندیشه، گفتار و رفتار آنان میشود که گویی از ...
ادامه مطلب
آیات 28 و 29 سوره یوسف، نقل بخشی از سخنان عزیز مصر است. او بعد از آنکه علیه همسرش و به نفع یوسف(ع) داورى نمود، از او خواست تا موضوع را نادیده بگیرد: «یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا» و به همسرش نیز توصیه کرد تا از گناهش استغفار کند: «وَ اسْتَغْفِری لِذَنْبِکِ ...».از آیات قرآن هم برداشت نمیشود که پس از آن درخواست، یوسف(ع) ماجرای بیگناهی خود را با فرد دیگری بازگو کرده باشد و جز این هم از او انتظار نمیرفت، چنانکه میبینیم در برخورد با عزیز، ایشان نبود که نزد عزیز مصر لب به شکوه بگشاید، تا آنکه زلیخا در اقدامی پیشدستانه او را متهم کرد و او هم ناچار شد حق مطلب را بیان کند.[1]امّا در آیه 52،[2] اگر صاحب سخن را حضرت یوسف(ع) بدانیم[3] گویا این سخن بعد از گواهی زنان به پاکدامنی او و نیز اعتراف همسر عزیز به...
ادامه مطلب
طلاقی که در آن زن به شوهرش مایل نیست و از او کراهت دارد، ولی شوهر مایل به طلاق نیست و زن برای جلب رضایت و موافقت شوهر مهر یا مال دیگر خود را به او میبخشد که طلاقش دهد، «خلع» گویند.[1] به بیانی روشنتر؛ طلاق خلع آن است که زن به هر علّتى نخواهد با شوهرش به زندگى ادامه دهد و شوهر هم مایل به طلاق دادن او نباشد، ولى زن براى راضى کردن او به طلاق، تمام مهریه را ببخشد، یا مقدارى مال به اندازه مهریه یا کمتر از مهریه یا بیشتر از مهریه به او بدهد تا راضى شود او را طلاق دهد.در ماده 1146 قانون مدنی نیز به تبعیت از فقه شیعی آمده است: «طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر میدهد طلاق بگیرد، اعم از اینکه مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر با...
ادامه مطلب
اولاً: اینگونه نیست که اهل علم و فضل از حوزه، هر گونه عرفان و فلسفهای را تأیید کنند؛ بلکه عرفان و فلسفه اصیل اسلامی مورد تأیید است.[1]ثانیاً: منظور از تأیید عرفان و فلسفه، تأیید تمام آنچه عارفان و فیلسوفان گفتهاند نیست؛ بلکه بیشتر مقصود تأیید راه و روش است. هیچ اندیشمند اسلامی ادعا نمیکند که تمام آنچه عارفان و فلاسفه گفتهاند درست است؛ بلکه همین اندیشمندان که عرفان و فلسفه را تأیید میکنند، گاهی برخی نظریات آنان را مورد نقد قرار میدهند.ثالثاً: وجود اختلاف در بین عارفان و فلاسفه امر طبیعی است؛ مانند اختلاف نظر میان عالمان در سایر رشتههای علمی.رابعاً: اینگونه نیست که بین برخی اعتقادات اصیل دینی با عرفان و فلسفه، تفاوتهای اساسی وجود داشته باشد. البته اختلافات جزئی طبیعی است، چنانکه ممکن است این م...
ادامه مطلب